تبليغاتX
حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را

 

 

حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را
مداح اهلبیت عصمت و طهارت کربلایی روح اله بیطرفان

چهل حديث منتخب گهربار قال الامام علىّ بن موسى الرّضا صلوات اللّه و سلامه عليه

چهل حديث منتخب گهربار


قال الامام علىّ بن موسى الرّضا صلوات اللّه و سلامه عليه :


1 مَنْ زارَ قَبْرَ الْحُسَيْنِعليه السلام بِشَطِّ الْفُراتِ، كانَ كَمَنْ زارَاللّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ.(66)
ترجمه :
فرمود: هر مؤ منى كه قبر امام حسين عليه السلام را كنار شطّ فرات در كربلاء زيارت كند همانند كسى است كه خداوند متعال را بر فراز عرش زيارت كرده باشد.


2 كَتَبَ عليه السلام : اءبْلِغْ شيعَتى : إ نَّ زِيارَتى تَعْدِلُ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اءلْفَ حَجَّةٍ، فَقُلْتُ لاِ بى جَعْفَرٍ عليه السلام : اءلْفُ حَجَّةٍ؟!
قالَ: إ ى وَاللّهُ، وَ اءلْفُ اءلْفِ حَجَّةٍ، لِمَنْ زارَهُ عارِفا بِحَقِّهِ.(67)
ترجمه :
به يكى از دوستانش نوشت : به ديگر دوستان و علاقمندان ما بگو: ثواب زيارت قبر من معادل است با يك هزار حجّ.
راوى گويد: به امام جواد عليه السلام عرض كردم : هزار حجّ براى ثواب زيارت پدرت مى باشد؟!
فرمود: بلى ، هر كه پدرم را با معرفت در حقّش زيارت نمايد، هزار هزار يعنى يك ميليون حجّ ثواب زيارتش مى باشد.


3 قالَ عليه السلام : اءوَّلُ ما يُحاسَبُ الْعَبْدُ عَلَيْهِ، الصَّلاةُ، فَإ نْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلاةُ صَحَّ ماسِواها، وَ إ نْ رُدَّتْ رُدَّ ماسِواها.(68)
ترجمه :
فرمود: اوّلين عملى كه از انسان مورد محاسبه و بررسى قرار مى گيرد نماز است ، چنانچه صحيح و مقبول واقع شود، بقيه اعمال و عبادات نيز قبول مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.


ادامه مطلب

پنج درس ارزشمند و آموزنده

1 ابوسعيد خراسانى حكايت كند:
روزى دو نفر مسافر از راه دور به محضر امام رضا عليه السلام وارد شدند و پيرامون حكم نماز و روزه از آن حضرت سؤ ال كردند؟
امام عليه السلام به يكى از آن دو نفر فرمود: نماز تو شكسته و روزه ات باطل است و به ديگرى فرمود: نماز تو تمام و روزه ات صحيح مى باشد.
وقتى علّت آن را جويا شدند؟
حضرت فرمود: شخص اوّل چون به قصد زيارت و ملاقات با من آمده است ، سفرش مباح مى باشد؛ ولى ديگرى چون به عنوان زيارت و ديدار سلطان حركت نموده ، سفرش معصيت است .(59)
2 در بين مسافرتى كه امام رضا عليه السلام از شهر مدينه به سوى خراسان داشت ، هرگاه ، كه سفره غذا پهن مى كردند و غذا چيده و آماده خوردن مى شد، حضرت دستور مى داد تا تمامى پيش خدمتان سياه پوست و ... بر سر سفره طعام حاضر شوند؛ و سپس حضرت كنار آن ها مى نشست و غذاى خود را ميل مى نمود.
اطرافيان به آن حضرت اعتراض كردند كه چرا براى غلامان سفره اى جدا نمى اندازى ؟!
امام عليه السلام فرمود: آرام باشيد اين چه حرفى است ؟!
خداى ما يكى است ، پدر و مادر ما يكى است و هركس مسئول اعمال و كردار خود مى باشد.(60)
3 محمّد بن سنان گويد:
چند روزى پس از آن كه امام موسى كاظم عليه السلام رحلت نمود و امام رضا عليه السلام جاى پدر، در منصب امامت قرار گرفت و مردم در مسائل مختلف به ايشان مراجعه مى كردند.
به حضرت عرض كردم : ياابن رسول اللّه ! ممكن است از طرف هارون به شما آسيبى برسد و بهتر است محتاط باشيد.
امام عليه السلام اظهار داشت : همان طور كه جدّم ، رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود: چنانچه ابوجهل ، موئى از سر من جدا كند، من پيغمبر نيستم ، من نيز مى گويم : اگر هارون موئى از سر من جدا كند من امام و جانشين پدرم نخواه بود.(61)
4 يكى از اصحاب امام رضا عليه السلام به نام معمّر بن خلاد حكايت نمايد:
هر موقع سفره غذا براى آن حضرت پهن مى گرديد، كنار آن سفره نيز يك سينى آورده مى شد.
پس امام عليه السلام از هر نوع غذا، مقدارى بر مى داشت و داخل آن سينى قرار مى داد و به يكى از غلامان خود مى فرمود كه تحويل فقراء و تهى دستان داده شود.
سپس به دنباله آن ، اين آيه شريفه قرآن : فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ (62) را تلاوت مى نمود؛ و مى فرمود: خداوند جلّ و على مى داند كه هر انسانى براى كسب مقامات عاليه بهشت ، توان آزاد كردن غلام و بنده را ندارد.
به همين جهت ، اطعام دادن و سير گرداندن افراد را وسيله اى براى ورود به بهشت قرار داده است .(63)
5 - سليمان بن جعفر - كه يكى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام است - حكايت كند:
يكى از نوادگان امام سجّاد عليه السلام - به نام علىّ بن عبيداللّه - مشتاق ديدار و زيارت امام رضا عليه السلام بود، به او گفتم : چه چيزى مانع از رفتن به محضر شريف آن حضرت مى باشد؟
پاسخ داد: هيبت و جلالت آن بزرگوار مانع من گرديده است .
اين موضوع سپرى گشت ، تا آن كه روزى مختصركسالتى بر وجود مبارك امام عليه السلام عارض شد و مردم به عيادت و ملاقات آن حضرت مى آمدند.
پس به آن شخص گفتم : فرصت مناسبى پيش آمده است و تو نيز به همراه ديگر افراد به ديدار و ملاقات آن حضرت برو، كه فرصت خوبى خواهد بود.
لذا علىّ بن عبيد اللّه به عيادت و ديدار امام رضا عليه السلام رفت و با مشاهده آن حضرت بسيار مسرور و خوشحال گرديد.
مدّتى از اين ديدار گذشت و اتّفاقا علىّ بن عبيداللّه روزى مريض شد؛ و چون خبر به امام عليه السلام رسيد، حضرت جهت عيادت از او حركت نمود؛ و من نيز همراه آن بزرگوار به راه افتادم ، چون وارد منزل او شديم ، حضرت مختصرى كنار بستر او نشست و از او دلجوئى نمود.
و پس از گذشت لحظاتى كه از منزل خارج شديم ، يكى از بستگان آن شخص گفت : همسر علىّ بن عبيداللّه بعد از شما وارد اتاق شد و جايگاه جلوس ‍ حضرت رضا عليه السلام را مى بوسيد و بدن خود را به وسيله آن محلّ تبرّك مى نمود.(64)


صد سخن از كلمات كوتاه حضرت رسول(ص)

 

1 . هر چه فرزند آدم پيرتر مى شود ، دو صفت در او جوانتر مى گردد : حرص و آرزو .

2 . دو گروه از امت من هستند كه اگر صلاح يابند ، امت من صلاح مى يابد و اگر فاسد شوند ، امت من فاسد مى شود : علما و حكام .

3 . شما همه شبان و مسؤول نگاهبانى يكديگريد .

4 . نمى توان همه را به مال راضى كرد اما به حسن خلق ، مى توان .

5 . نادارى بلاست ، از آن بدتر ، بيمارى تن ، و از بيمارى تن دشوارتر ، بيمارى دل .

6 . مؤمن ، همواره در جستجوى حكمت است .

7 . از نشر دانش نمى توان جلو گرفت .

8 . دل انسانى همچو پرى است كه در بيابان به شاخه درختى آويزان باشد ، از وزش بادها دائم در انقلاب است و زير و رو مى شود .

9 . مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشند .

10 . رهنماى به كار نيك ، خود كننده آن كار است .


ادامه مطلب

سخنان حكمت آميز رسول خدا( ص )

 

1ـ فضيلت دانش طلبى.

مـن سلك طريقا يطلب فيه علما سلك الله به طريقا الـى الجنه ... و فضل العالـم علـى العابـد كفضل القمـر علـى سـائر النجـوم اليله البـدر.
(1) هركه راهى رود كه در آن دانشـى جـويد ، خداوند او را به راهى كه به سـوى بهشت است ببرد ، و برترى عالـم بر عابـد ماننـد برتـرى ماه در شب چهارده بـر ديگـرستارگان است .
ستارگان است .

2ـ دين يابى ايرانيان.

لو كان الديـن عند الثريا لذهب به رجل من فارس ـ او قال ـ مـن ابناء فارس حتى يتناوله ،(2) اگـر دين به ستاره ثـريا رسـد ، هـر آينه مـردى از سـرزمين پارس ـ يا ايـن كه فـرمـوده از فـرزنـدان فـارس ـ به آن دست خـواهنـد يـازيــد.


ادامه مطلب

100 سخن کوتاه از مولاناالحسن (ع)

 


1. از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : زهد چيست‌ ؟ فرمود : رغبت‌ به‌ تقوى‌ و بى‌ رغبتى‌ به‌ دنيا .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


2.  از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : مروت‌ چيست‌ ؟ فرمود : حفظ دين‌ ، عزت‌ نفس‌ ، نرمش‌ ، احسان‌ ، پرداخت‌ حقوق‌ و اظ‌هار دوستى‌ نسبت‌ به‌ مردم‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


3. از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : كرم‌ چيست‌ ؟ فرمود : بخشش‌ پيش‌ از خواهش‌ و اطعام‌ در قحطى‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


4.  از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد بخل‌ چيست‌ ؟ فرمود : آنچه‌ در كف‌ دارى‌ شرف‌ بدانى‌ ، و آنچه‌ انفاق‌ كنى‌ تلف‌ شمارى‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


ادامه مطلب

چهل حديث از امام حسن مجتبي عليه السلام

 

1- نصيحت از سر اخلاص

«أَيُّهَا النّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَليلاً هُدِىَ لِلَّتى هِىَ أَقْوَمُ وَ وَفَقَّهُ اللّهُ لِلرَّشادِ وَ سَدَّدَهُ لِلْحُسْنى فَإِنَّ جارَاللّهِ آمِنٌ مَحْفُوظٌ وَ عَدُوَّهُ خائِفٌ مَخْذُولٌ، فَاحْتَرِسُوا مِنَ اللّهِ بِكَثْرَةِ الذِّكْرِ.»

هان اى مردم! كسى كه براى خدا نصيحت كند و كلام خدا را راهنماى خود گيرد، به راهى پايدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد و هدايت موفّق سازد و به نيكويى استوار گرداند، زيرا پناهنده به خدا در امان و محفوظ است و دشمن خدا ترسان و بىياور است و با ذكر بسيار خود را از [معصيت خداى] بپاييد.

 


ادامه مطلب

جلوه هايى از درياى فضيلت قمر بنى هاشم عليه السلام

شحاعت حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام


از شهامت و شجاعت حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام داستانها گفته اند و با همه آمادگى دشمن ، و با وجود و قشون فراوانى كه جناح خصم در ميدان كربلا گرد آورده بود، باز هم شجاعت او پشت آنان را مى لرزانيد و لذا براى دفع اين خطر، در نظر گرفته بودند كه به هر نحو شده اباالفضل العباس عليه السلام را از امام حسين جدا كنند و به مناسبت نسبتى كه شمر از سوى مادر با وى داشت اين ماءموريت را بر عهده او گذاشتند ولى او نيز از اين ماءموريت ناكام و نوميد برگشت .
صاحب كتاب كبريت احمر پس از نقل داستانى شگفت از شجاعت و جنگاورى حضرت عباس عليه السلام مى گويد: صحت اين داستان استبعادى ندارد، زيرا عمر آن جوان به طور تقريب هفده سال بوده ، خوارزمى در كتاب مناقب مى گويد: وى جوانى كامل بوده است .
داستان مذبور، به روايت خوارزمى (در كتاب ، مناقب ، صفحه 147) چنين است : در جنگ صفين ، مردى از لشگر معاويه خارج شد كه او را كريب مى گفتند. وى به قدرى شجاع و قوى بود كه هرگاه درهمى را به انگشت ابهام خود مى فشرد، نقش سكه آن محو مى گرديد!
كريب به ميدان آمد و فرياد كشيد و بر ان شد كه حضرت على بن ابى طالب عليه السلام را به قتل برساند. مرتفع بن وضاح زبيدى گام پيش نهاد و براى مبارزه با كريب به ميدان رفت ولى شهيد شد. بعد از او، شرجبيل بن بكر براى مبارزه با كريب شتافت و او نيز به شهادت رسيد. پس از وى ، حرث بن حلاج شيبانى براى قتال كريب قيام كرد، ولى او هم كشته شد. مشاهده اين صحنه براى على بن ابى طالب عليه السلام موجب نگرانى و ناراحتى گرديد، لذا فرزند بزرگوارش ، حضرت اباالفضل العباس عليه السلام ، را كه مردى كامل بود خواست و به وى دستور داد از اسب خود پياده شود و لباسهاى خويش را از تن بيرون آورد.
حضرت امير المؤ منين على بن ابى طالب عليه السلام لباسهاى فرزندش ، قمر بنى هاشم عليه السلام را پوشيد و بر اسب وى سوار شد. آنگاه لباسهاى خود را به تن عباس پوشانيد و اسب خويش را نيز به او داد.
اميرالمؤ منين على بن ابى طالب عليه السلام اين عمل را بدين لحاظ انجام داد كه وقتى به ميدان كريب برود، كريب آن حضرت را نشناسد، مبادا بترسد و فرار كند. هنگامى كه حضرت اميرالمؤ منين على بن ابى طالب على عليه السلام در مقابل كريب قرار گرفت ، وى را به ياد عالم آخرت آورد و او را از غضب و سخط خداوند بر حذر داشت .
ولى كريب در جواب اسد الله الغالب گفت : من با اين شمشير افراد زيادى را از قبيل تو كشته ام ! اين را گفت و به حضرت امير المؤ منين على بن ابى طالب عليه السلام حمله كرد. آن شير بيشه شجاعت نيز با فرصتى كه بر برق كريب زد او را دو شقه نمود.
موقعى كه على بن ابى طالب را به خود رسانيد، به مكان خويشتن بازگشت و به فرزند برومندش ، محمد بن حنفيه ، فرمود: تو در كنار كشته كريب توقف كن ، زيرا خونخواه وى پيش خواهد آمد.
محمد امر پدر را اجرا كرد و نزديك پيكر كريب ايستاد. يكى از عموزادگان كريب به ميدان آمد راجع به قاتل وى از او سؤ ال كرد. محمد گفت : من به جاى قاتل كريب مى باشم . وى با محمد به جنگ پرداخت محمد او را كشت . پس از وى ديگرى آمد و محمد او را نيز به اولى ملحق كرد. بدينگونه ، خونخواهان كريب يكى پس از ديگرى به جنگ محمد آمدند تا تعداد كشتگان به هفت نفر رسيد.


ادامه مطلب

مادرت‌ فاطمه‌ در سجده‌ ملاقاتم‌ كرد

‌در جواني‌ غم‌ تو پير مناجاتم‌ كرد
مادرت‌ فاطمه‌ در سجده‌ ملاقاتم‌ كرد

دست‌ دادم‌ كه‌ كسي‌ جز تو كرم‌ ننمايد
 ليك‌ دست‌ كرمت‌ قبلة‌ حاجاتم‌ كرد

تا لب‌ تر شدة‌ مشك‌ لبم‌ را بوسيد
 لب‌ خشك‌ تو گرفتار مكافاتم‌ كرد

كودكان‌ حرم‌ شير خدا تشنه‌ چرا؟
 عاقبت‌ آب‌، زمين‌ خوردة‌ ساداتم‌ كرد

علم‌ و مشك‌ من‌ و دست‌،زهم‌ پاشيدند
دم‌ شمشير تو امروز چه‌ خيراتم‌ كرد

گرية‌ دختركان‌ گرچه‌ دلم‌ را مي‌سوخت‌
گرية‌ مشك‌ من‌ سوخته‌ دل‌، ماتم‌ كرد

تا كه‌ بر پاي‌ تو افتاد دو دست‌ قلمم‌
 حقتعالي‌ مَلَك‌ مُلك‌ سماواتم‌ كرد

هرچه‌ تير است‌ در اين‌ دشت‌ مرا بوسيده‌
 جذبة‌ عشق‌ تو كانون‌ بليّاتم‌ كرد



در رسای علمدار عشق

حضرت‌ اباالفضل العباس‌‌‌ عليه السلام

 وعده‌اي‌ داده‌اي‌ و راهي‌ دريا شده‌اي
‌ خوش‌ به‌ حال‌ لب‌ اصغر كه‌ تو سقا شده‌اي‌

آب‌ از هيبت‌ عباسي‌ تو مي‌لرزد
بي‌ عصا آمده‌اي‌ حضرت‌ موسي‌ شده‌اي‌

بي‌ سجود آمده‌اي‌ يا كه‌ عمودت‌ زده‌اند
يا خجالت‌ زده‌اي‌ وه‌ كه‌ چه‌ زيبا شده‌اي‌

يا اخا گفتي‌ و ناگه‌ كمرم‌ درد گرفت
‌ كمر خم‌ شده‌ را غرِق تماشا شده‌اي‌

منم‌ و داغ‌ تو و اين‌ كمر بشكسته‌
توئي‌ و ضربه‌اي‌ و فرِق ز هم‌ وا شده‌اي‌

سعي‌ بسيار مكن‌ تا كه‌ ز جا برخيزي‌
كمي‌ هم‌ فكر خودت‌ باش‌ ببين‌ تا شده‌اي‌

مانده‌ام‌ با تن‌ پاشيده‌ات‌ آخر چه‌ كنم‌؟
اي‌ علمدار حرم‌ مثل‌ معما شده‌اي‌

مادرت‌ آمده‌ يا مادر من‌ آمده‌ است‌
 با چنين‌ حال‌ به‌ پاي‌ چه‌ كسي‌ پا شده‌اي‌

تو و آن‌ قد رشيدي‌ كه‌ پر از طوبي‌ بود
 در شگفتم‌ كه‌ در اين‌ قبر چرا جا شده‌اي‌



10 فرمان براي مبتلايان به گلودرد

 

اگر چند روزي است گلويتان درد مي‌كند و هنوز راه چاره‌اي براي آن پيدا نكرده‌ايد مي‌توانيد از روش‌هاي درمان خانگي ما استفاده كنيد. اين روش‌ها از نظر متخصصين بهداشت و درمان هم تاييد شده است.
1)
مصرف مايعات را 2 برابر معمول كنيد. مايعات باعث رقيق‌شدن خلط وتسريع خروج آن مي‌شود.

2)
آب نمك ولرم غرغره كنيد. نصف قاشق چاي‌خوري نمك را در يك ليوان آب ولرم حل، آن را غرغره كرده وسپس آب دهانتان را تف كنيد. اين كار هم باعث تسكين گلودرد و هم خروج آسان تر ترشحات مي‌شود.

3)
از عسل وليمو استفاده كنيد. يك قاشق عسل و آب يك عدد ليموترش را در يك ليوان آب داغ حل كنيد و بگذاريد در دماي اتاق سرد شود و سپس آن‌را جرعه جرعه بنوشيد . عسل درد گلو را تسكين داده و ليمو به كاهش خلط كمك مي‌كند.

4)
آب‌نبات بمكيد. اين كاربه خودي خود آرام بخش نيست اما با تحريك بزاق موجب شست و شو وتميز‌شدن حلق مي‌شود.

5)
هواي منزل را مرطوب نگه‌ داريد. اين كار از خشك‌شدن غشاي مخاط راه تنفسي جلوگيري كرده و سوزش آن را كم مي‌كند تا بتوانيد راحت‌تر بخوابيد. آب دستگاه بخور را هرروز عوض كنيد و حداقل هر 3روز يك بار آن را بشوييد تا از تجمع قارچ‌ها و باكتري‌هاي مضر در آن جلوگيري شود.

6)
سيگار نكشيد. دود سيگار گلو را تحريك مي‌كند. حداقل وقتي شما يا كودكتان بيمار است، سيگار نكشيد و از تمام گازهايي كه بر اثر پاك كننده‌هاي خانگي (مثل سفيدكننده يا جرم‌گير) يا بوي رنگ متصاعد مي‌شود، دوري كنيد.

7)
اگر گلودرد موجب تغيير صداي شما شده، به اين معني است كه تارهاي صوتي شما بر اثر التهاب آسيب ديده‌اند؛ بنابراين صحبت‌كردن براي شما خوب نيست و ممكن است باعث لارنژيت و قطع صداي شما شود.

8)
اگر بيمار هستيد، مرخصي گرفته و يكي دو روز در منزل استراحت كنيد. خستگي در زمان بيماري نه تنها موجب تشديد بيماري خواهد شد بلكه رفتن شما به محل كار ممكن است موجب بيمار‌شدن همكاران شما هم بشود.

9)
آسان‌ترين و بهترين راه پيشگيري از بيماري، شستن مرتب و دقيق دست‌ها با آب وصابون است؛ به طوري كه ماليدن دست‌ها به همديگر حداقل 15 ثانيه ( به اندازه خواندن شعر يه توپ دارم قلقليه) طول بكشد. اگر آب و صابون در دسترس نبود، مي‌توانيد از ژل‌هاي ضدعفوني كننده و ميكرب‌كش استفاده كنيد.

10)
هنگام سرفه و عطسه جلوي دهان و بيني خود، دستمال بگيريد و سپس آن را در سطل آشغال بيندازيد. درضمن يادتان نرود كه از ليوان و حوله ديگران استفاده نكرده و از تماس دهان خود با گوشي‌هاي تلفن و شير آب سردكن‌ها خودداري كنيد.


منبع خبر : همشهري - http://hamshahrionline.ir/News/?id=42137



عزاداری

سوگواری برای سیدالشهدا ، چرا؟


جهان آفرینش دارای قوانینی است که آن قوانین را آفریننده ی جهان وضع نموده است. آفریننده ای که حکیم است و هیچ کاری را بیهوده و بدون حکمت انجام نداده است.

در سراسر این جهان که می نگریم چیزی جز عظمت و بزرگی خالق نمی بینیم. قوانینی که وضع کرده و سنتهائی که قرار داده، هیچکدام دارای کمترین نقص و نارسائی نیست و دانشمندان و اندیشه وران در تحلیل و کشف علل این قوانین در تکاپو می باشند. به رمز و راز برخی از این پدیده ها پی می برند ولی در تحلیل بسیاری از اسرار آفرینش و رموز هستی ناتوان می مانند.

یکی از قوانین ثابت شده ی در جهان، قانون جاذبه است. احدی در ثابت بودن این مطلب تردیدی ندارد. یا اینکه آب در 100 درجه ی سانتی گراد به جوش می آید. این قوانین و اصول تغییر ناپذیر و بدیهی به نظر می آیند.

همانگونه که نظام طبیعی جهان بر پایه ی قوانین وضع شده از طرف خالق جهان استوار است، این آفریننده ی دانا و توانا ارزشهای این جهان را هم مشخص نموده است.

یعنی هموست که در کنار وضع و ایجاد قوانین حاکم بر طبیعت، ارزشهای مطلوب را هم مقرر می نماید. به همین دلیل، همانطور که نمی توانیم در برابر این فورمولها و برنامه های طبیعی عالم آفرینش از قبیل به جوش آمدن آب در 100 درجه سانتی گراد، قانون نیوتن و ... چون و چرا کنیم، نمی توانیم در ارزشهای حاکم بر جهان هم تشکیک و تردید کنیم.


ادامه مطلب

زائر کربلا

پخش مستقیم حرم اباعبدالله الحسین (ع)

سلام به همه عاشقان حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام )

دهه اول محرم امسال کربلا بین الحرمین دعا گوی شما هستم

التماس دعا

 



«حدیث قسیم الجنة و النار»

تقسیم کننده بهشت و جهنم

«حدیث قسیم الجنة و النار»

از ویژگی‎های ممتاز حضرت علی علیه السلام حدیث «قسیم الجنّة و النّار» است که با عبارات مختلف از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است.

یکی از آنها با این عبارت آمده است:

قال: یا علیّ انتَ قَسیمُ الجنّةِ و النّار و انتَ یَعسوبُ الدّین ؛ «یا علی، تو قسمت کننده بهشت و جهنم و تو پیشوای دین هستی.»

در اکثر روایات معنی این حدیث آنست که:

خداوند چنین مأموریتی را در روز قیامت به آن حضرت خواهد داد که در روز قیامت به اذن پروردگار، به اهل بهشت اجازه رفتن به بهشت، و به اهل آتش فرمانِ رفتن به آتش را بدهد.

و در تفسیر این آیه نیز آمده است که:

و اَذّنَ مُؤذّنٌ بَینَهُم اَن لَعنَةُ اللهِ عَلَی الظّالمین(12) ؛ این مؤذّن و اعلام کننده «علی بن ابیطالب علیه‎السلام» خواهد بود.

مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام معنی این حدیث را پرسید؟

امام صادق علیه السلام فرمود:

چون حبّ علی علیه السلام ایمان، و بغض او کفر است و بهشت برای اهل ایمان و آتش برای اهل کفر می‎باشد، آن حضرت به این علت؛ قسیم الجنّة والنّار ؛ "تقسیم کننده بهشت و جهنم" است.(13)

ولی در روایت «ابوالصلت هروی» از امام رضا علیه السلام آمده است که آن حضرت نظیر همین جواب را به مأمون عباسی داد. و سپس به «ابوالصلت» فرمود:

مطابق فهم او جواب دادم ولی از پدرم شنیدم که از پدرانش از علی علیه السلام نقل می‎کرد که آن حضرت فرمود:

قال لی رسولُ الله یا علی، انت قَسیمُ النّارِ یومَ القیامةِ تَقوُل للنّار: هذا لی و هذا لک. (14)

«پیامبر به من فرمود یا علی تو تقسیم کننده بهشت و جهنم هستی. روز قیامت به آتش جهنم می‎گویی: این شخص از آن تو و آن شخص از آن تو .»

 

پی‎نوشت‎ها:

1- سوره اعراف، آیه 44 .

2- علل الشرایع، باب 130، ص 162/ الغدیر، ج 3، ص 299 .

3- عیون اخبار الرضا به نقل بحار الانوار، ج 39، ص 194/ نیز حدیث قسیم الجنة و النار در بحار الانوار، ج 39، ص 193 – 210/ شرح ابن ابی الحدید، ج 9، ص 165، ذیل خطبه 154/ صواعق محرقه، ابن حجر ص 124، ذیل حدیث 40 .

 

منبع:

امام علی علیه السلام و مسائل سیاسی، محمد دشتی، ج 9 .



در صراط با ما چه خواهند کرد

سلمان فارسى ، به هنگام مرگ ، حسرت زده بود،

 او را گفتند: اى اباعبدالله ! بر چه دريغ مى خورى ؟

 گفت : بر دنيا دريغ نمى خورم .

وليكن ، با رسول خدا پيمان كرديم و او گفت :

 وسايل زيست شما، همچون زاد راه يك سوار باشد.

و اكنون ، بر آن مى ترسم ،

كه بدين چيزها كه پيرامون خويش ‍ دارم ،

 از آن فراتر رفته باشم .

آنگاه به آن چه پيرامون خويش داشت اشاره كرد.

 كه شمشيرى بود و بالشى و كاسه اى چوبين .



قوم نادان

روزى معاويه به يكى از يمنى ها گفت :

 از شما نادان تر نبوده است .

 زيرا زنى بر آنان فرمانروايى داشته است .

و او، به پاسخ گفت :

نادان تر از قبيله من ، دودمان تواند

 كه چون پيامبر خدا (ص ) آنان را فرا خواند، گفتند:

پروردگارا! اگر اين بر حق است ،

از آسمان بر ما سنگ ببار! و نگفتند كه :

پروردگارا اگر اين بر حق است ،

 ما را به سوى او هدايت كن !



دنیا به کام . . .

بزرگى گفت :

 

 اگر خواهى كوچكى دنيا بدانى ،

 

بنگر! كه به كام چه كسى است .



خود بینی حجاب راه

شيخ سعدالدين حموى سوار بود

 و به رودخانه اى رسيد

و اسب از آب نمى گذشت ،

 امر كردند كه آب را تيره ساختند

 و به گل آلوده كردند

و اسب در حال بگذشت

 فرمود:

 تا خود را مى ديد

 از اين وادى عبور نمى توانست كرد



او کریم است . . . شک نکن . . .

یقین دارم که حق با این همه گمراهیم بخشد

 

گدایم من ولی مولا نگین شاهیم بخشد

 

گنهکارم ولی دیوانه عشق حسینم من

 

خدا شاید گناهم را به خاطر خواهیم بخشد



عشقبازی به همین آسانی است.....

 

عشقبازی به همین آسانی است.....

که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان روحی

نیش زنبور عسل با نوشی

کار همواره باران با دشت

 

برف با قله کوه

رود با ریشه بید

باد با شاخه وبرگ

ابر عابربا ماه

چشمه ای با آهو،

برکه ای با مهتاب

ونسیمی با زلف

دوکبوتر با هم

وشب وروز طبیعت با ما

 

عشقبازی به همین آسانی است

شاعری با کلمات شیرین

دست آرام ونوازش بخش بر روی سری

پرسشی از اشکی

وچراغ شب یلدای کسی با شمعی

ودل آرام وتسلاومسیحای کسی یا جمعی

 

عشقبازی  به همین آسانی است....... 

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حرراج کنی

رنج ها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

وبپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آنها بزنی

مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند

عشقبازی به همین آسانی است................



مناظره

غنچه با دل گرفته گفت:

            "زندگی

              لب ز خنده بستن است

              گوشه ای درون خود نشستن است"

 

گل به خنده گفت:

                 "زندگی شکفتن است

                   با زبان سبز راز گفتن است"

 

گفت و گوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش می رسد

تو چه فکر می کنی؟

راستی کدام یک درست گفته اند؟

 

من که فکر می کنم

گل به راز زندگی اشاره کرده است

هر چه باشد او گل است

گل یکی دو پیرهن

بیشترز غنچه پاره کرده است



در نامه ما سیاه رویان امضای شفاعت علی سبز

هر كه ره كج كرد از را ه علی

از همه  اعمال او برخاست دود

هر كه در دل مهر وحب او نداشت

هست بر فردوس ممنوع الورود

پيامبر گرامی اسلام ميفرمايد :جبرييل بر من نازل

شد وگفت يا رسول الله پرروردگارت می فرماید

به عزت وجلالم سوگند :

اگر اين مردم همه دست به دست هم ميدادند

 وهمه علی دوست ميشدند اصلاً جهنم را خلق

 نمی كردم.



آدینه ای دیگر

تو را غائب نامیده اند چون ظاهر نیستی نه اینکه حاضر نباشی.

 

ودلشدگانت که هر صبح وشام تو را می خوانند

 

ظهو رت را از خدا میطلبند نه حضورت را.

 

       وقتی ظاهر می شوی همه انگشت حیرت به دندان می گزند وبا تعجب می گویند

 

      که تو را پیش از این هم دیده اند وراست می گویند چرا که تو در میان مایی زیرا

 

       امام مایی.جمعه که از راه می رسد صاحبدلان دل از دست می دهند و  قرار  از

 

      کف می نهند وقافله دلهای بیقرار رو به قبله می کنند وبا ندبه و زاری آمدنت را به

 

     انتظار می نشینند  و  در غروب  غمگین   جمعه  بغض  غریبی را می شکنند  وتا

 

                           آدینه ای دیگر  چشم به راه سپیده می نشینند.

 

     همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی     چه زیان توراکه من هم برسم به آرزویی

 

     به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم     همه جه  به  هر زبانی بود ازتو گفتگویی

 

     همه موسم تفرج به چمن روندو صحرا     تو قدم  به چشم من نه  بنشین کنار جویی



یادش گرامی

از ذکر علی مدد گرفتیم

آن چیز که میشود گرفتیم

در بوته ی آزمایش عشق

از نمره ی بیست صد گرفتیم

دیدیم که رایت علی سبز

معجون هدایت علی سبز

درچمبر آسمان آبی

خورشید ولایت علی سبز

از باده ی حق سیاه مستیم

اما زحمایت علی سبز

شیرین شکایت علی زرد

فرهاد حکایت علی سبز

دستار شهادت علی سرخ

لبخند رضایت علی سبز

در نامه ی ما سیاه رویان

امضای عنایت علی سبز

یا علی در بند دنیا نیستم

بنده ی لبخند دنیا نیستم

بنده ی آنم که لطفش دائم است

با من و بی من به ذاتش قائم است

دائم الوصلیم اما بی خبر

در پی اصلیم اما بی خبر

گفت پیغمبر که ادخال سرور

فی قلوب المومنین اما به نور

نور یعنی اتشار روشنی

تا بساط ظلم را بر هم زنی

هر که از سر سرور آگاه شد

عشقبازان را چراغ راه شد

جاده ی حیرت بسی پرپیچ بود

لطف ساقی بود وباقی هیچ بود

مکه زیر سایه ی خناس بود

شیعه در بند بن العباس بود

حضرت صادق اگر ساقی نبود

یک نشان از شیعگی باقی نبود

فقه شمشیر امام صادق است

هر که بی شمشیر شد نالایق است

فای فیض وقاف  قرب و های  هو

می دهد بر اهل تقوا آبرو

گر چه تعلیمات مردم واجب است

تزکیه قبل از تعلم واجب است

تربیت یعنی که خود را ساختن

بعد از آن بر دیگران پرداختن

یک مسلمان آن زمان کامل شود

که علوم وحی را عامل شود

نص قرآن مبین جز وحی نیست

آیه ای خالی زامر و نهی نیست

با چراغ وحی بنگر راه را

تا ببینی هر قدم الله را

گر مسلمانی سر تسلیم کو

سجده ای هم سنگ ابراهیم کو

ساقی سرمست ما دیوانه نیست

سرگذشت انبیاء افسانه نیست

آنچه در دستور کار انبیاست

جنگ با مکر و فریب اغنیاست

چیست در انجیل و تورات و زبور

آیه های نور و تسلیم وحضور

جمله ی ادیان زیک دین بیش نیست

جز الوهیت رهی در پیش نیست

خانقاه و مسجد ودیر و کنشت

هر که را دیدم به دل بت می سرشت

لیک در بتخانه دیدم بی عدد

هر صنم سرگرم ذکر یا صمد

یا صمد یعنی که ما را بشکنید

پیکر ما را در آتش افکنید

گر سبک گردیم در آتش چو دود

میتوان تا مبداء خود پر گشود

ای خدا ای مبداء و میعاد ما

دست بگشا بهر استمداد ما

ما اسیر دست قومی جاهلیم

گر چه از چوبیم و از سنگ وگلیم

ای هزاران شعله در تیغت نهان

خیز و ما را از منیت وا رهان

ای خدا ای مرجع کل امور

باز گردان ده شبم درطور نور

در شب اول وضو از خون کنم

خبس را از جان خود بیرون کنم

سر دهم تکبیر تکبیر جنون

گویمت انا علیک الراجعون

خانه ات آباد ویرانم مکن

عاقبت از گوشه گیرانم مکن

وای اگر یک دم فراموشم کنی

از بیان صدق خاموشم کنی

ما قلمهاییم دردست ولی

کز لب ما میچکد ذکر علی

ذکر مولایم علی اعجاز کرد

عقده ها را از زبانم باز کرد

نام او سر حلقه ی ذکر من است

کز فروغ او زبانم روشن است

گر نباشد جذبه روشن نیستم

این که غوغا میکند من نیستم

من چو مجنونم که در لیلای خود

نیستم در هستی مولای خود

ذکر حق دل را تسلا می دهد

آه مجنون بوی لیلا می دهد

جان مجنون قصد لیلایی مکن

جان یوسف را زلیخایی مکن

                                                                                       (زنده یادآقاسی)



ای منتظران ظهور نزدیک است

     چه خوش است  صبحی  که 
     
        حرف همه این باشد  مهدی(عج) آمد
    
   
 
 
خانه خيالم پراز ظهور است..
و لحظه لحظه های انتظار در کنجی نشسته اند.

خيال آمدن جمعه موعود وصال که در راه است و بغضی که در غروب آدینه بر سینه مینشیند


هيچ چيز اتفاقی نيست ، نه اين آدينه های انتظار که از پس هم می آيند ونه غمگینی غروب آن 
نه انتظار تو........

حتی ديدن ياران انتظار تو از پس کوچه های غم آلود تنهایی...

حکايتی از ترنم بهاری نور وجود توست .                          

گويند عريضه ای  نويس و حاجت خود گير......

اما.... اما.....حاجت من ...... حاجت من ..... اصلا من حاجتی ندارم....فقط.....می شود
مهمان سفره تو شوم به هرچه تو بياوری ، ولي اگر به من باشد فقط نگاه تو را بر اين قلب
تيره  خود می خواهم                         

معجزه چيست؟ معجزه شکافتن رودی درتاريکی است؟ يا روشن شدن چشمان کوری در
انتهای  جهالت ؟.....                       

معجزه اينجاست...در پس لحظه ها ، کنار پنجره ها ، در آنسوی باغ ، نشستن چکاوکی  خسته
 و سر دادن آواز دلدادگی....

نشانه ها کم نيست دلتنگی ها پايان خواهد آمد......                  
                                                                                                                         
           ای منتظران ظهور نزدیک است      هنگام  ظهور نور نزدیک است
             آن  ماه به  چاه  رفته با ز آید          قائم  به    اقامه    نماز   آید


آيا تاكنون شما نيز متوجه نداي خداوند شده ايد ؟

آيا خدا با بندگان خود سخن ميگويد ؟

 

روزي خواجه حسن مودب شنيد كه عارفي بزرگ به نام ابوسعيد ابوالخير به نيشابور آمده و منبر ميرود و موعظه ميكند و از فكر و دل اشخاص خبر ميدهد ؛ خواجه حسن مودب كه يكي از مخالفين اهل عرفان بود و پول و ثروت دنيا او را مست كرده بود ؛ اين گونه سخنان را باور نمي كرد و آنها را غير واقعي مي دانست و بعلت كنجكاوي به شهرت ابوسعيد ؛ خواجه به مجلس ابوسعيد رفت و به سخنان او گوش داد ؛ در ميان سائلي برخاست و گفت : كمكم كنيد لباس ندارم .

 ابوسعيد از مردم امداد طلبيد و باز خواجه مودب با خود فكر كرد :

"خوب است لباس خود را به او بدهم " و دوباره فكر اوليه بر او غلبه كرد كه اين لباس گرانقيمت است و..... تا سه بار سائل كمك خواست و اين فكر مدام به مودب خطور كرد .

در اين بين پير مردي كه كنار خواجه مودب  نشسته بود از ابوسعيد  پرسيد:

آيا خدا با بندگان خود سخن ميگويد ؟

ابوسعيد گفت : بلي ! صحبت ميكند كما اينكه در همين ساعت ؛ خداوند به مردي كه پهلوي تو نشسته است سه بار فرمود : اين لباس را به سائل بده ولي او گفت اين لباس را از آمل برايم آورده اند و خيلي گرانقيمت است و آن را نداد

 

شيخ حسن مودب كه اين سخن بشنيد ؛ لرزه بر اندامش افتاد و برخاست و پيش شيخ رفت و بوسه بر دست شيخ زد و لباس خود را فوري به آن سائل داد و در زمره ارادتمندان شيخ قرار گرفت و...............

 

آيا تاكنون شما نيز متوجه  نداي خداوند شده ايد ؟



یا الله . . . یا کریم . . .

شبهاي دراز بي عبادت چه كنم

طبعم به گناه كرده عادت چه كنم

گويند كريم است و گنه مي بخشد

گيرم كه ببخشد زخجالت چه كنم

 



چرا خداوند با ابراهیم (ع) دوست شد؟

 

قنوت

اندر فواید نماز شب

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:

بر شما باد به برپایی نماز شب؛ زیرا این عمل، شیوه بندگانی است كه با آن به پروردگارشان نزدیك می‌شوند و از گناهان پاك می‌گردند.[1] حاملان قرآن و شب زنده‌داران، بزرگواران و آبرومندان امتم هستند.[2] بهترین شما كسی است كه سخنان پاكیزه گوید و میهمان پذیر باشد و طعام دهد و شب هنگام در حالی كه مردم خوابند، برخیزد و نماز بگزارد.[3]

از امام صادق(علیه‌السلام) روایت شده كه هر كس در پایان نماز وتر، هفتاد مرتبه «استغفر الله ربی و اتوب الیه» بگوید و تا یك سال بر آن مداومت كند نام او در زمره «المستغفرین بالاسحار»[4] نگاشته می‌شود.[5]

 

و نیز روایت است كه خدای تعالی به حضرت داوود وحی فرمود: ای داود، همواره در تاریكی شب استغفار كن، كه هر كس وقتی مردم خوابند، تنها برای من به نماز بایستد، فرشتگانم را فرمان دهم تا برای او استغفار كنند و بهشت ویژه من او را آرزو كند و هر تر و خشكی برای او دعا خواند.[6]

ای داود! همانا من بندگانی دارم كه از  میان دیگران مرا دوست می‌دارند و من هم آنان را دوست دارم. آن‌ها مشتاق من‌اند و من نیز مشتاق آنانم؛ آنان مرا یاد می‌كنند، من هم آن‌ها را یاد می‌كنم، آنان به من می‌نگرند، من نیز به آنان می‌نگرم (ای داود!) اگر تو نیز به طریقت آنان گام نهی تو را هم دوست خواهم داشت و چنانچه از راه آنان بازگردی تو را دشمن می‌دارم.

(داود) گفت: پروردگارا! نشانه اینان چیست؟

خداوند فرمود: چشم به سایه روز دوخته‌اند؛ چنان‌كه چوپان به رمه خود چشم دوخته است، اینان غروب آفتاب را آرزو دارند، چونان كه پرنده بازگشت به سوی لانه‌اش را آرزو می‌كند و چون شب همه جا را بپوشاند و با تاریكی درآمیزد و بسترها پهن گردند و تخت‌خواب‌ها برپا شوند و هر دوستداری با دوستدارش خلوت كند، اینان قدم‌هایشان را به سوی من می‌گمارند و گونه‌هایشان را (بر زمین) می‌گسترانند و با سخنان من مرا می‌خوانند و به خاطر نعمت‌هایم نشسته، ایستاده، در حال ركوع و سجده لابه كرده، ضجه می‌زنند و گاه گریه‌كنان آه می‌كشند و شكوه می‌كنند، من آنان را می‌بینم كه به خاطر من چه تحملی می‌كنند و می‌شنوم كه از دوستی (دوری) ام گلایه دارند.

(ای داود) نخستین چیزهایی كه به آنان می‌دهم سه چیز است؟

1ـ از نور خویش در دل‌هایشان می‌افكنم (در نتیجه) آنان از من آگاه می‌شوند؛ چونان كه من از آنان آگاهم.

 

                               بر او علم یك ذره پوشیده نیست               كه پیدا و پنهان به نزدش یكی است

 

2ـ اگر آسمان‌ها و زمین و هر آنچه در آن‌هاست، در ترازوی عملشان قرار گیرد، من همه این‌ها را اندك می‌شمارم.

3ـ رویكردم به سوی آنان ا